تبلیغات
گلوله ها می نویسند - قحطی

سقراط : نبینید چه كسی سخن می گوید بلكه بشنوید او چه می گوید .

(( كسی كه به اوضاع زمان خود آگاه باشد گرفتار هجوم اشتباهات نمی شود ))

باید به حكم سپیده از كوچه شب گذر كرد


كوچه هایمان را به نامشان كردیم تا هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم بدانیم از گذر گاه كدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

علیرضا

جستجو

 

قحطی

پنجشنبه 27 بهمن 1390   01:26 ب.ظ


نوع مطلب : جامعه ،




                                          قحطی عفت

صدای آهنگهای غیر مجاز آن قدر بلند است که فریادهای حاج همت  لای نیزار های اروند  جا می ماند و به گوش نمی رسد.
صدای قهقه ساعت خوشی ها و لبخند سومی ها ناله های روایت فتحی ها را خفه می کند.
غیرت یک شب بی هوا از جیب بعضی مردها می افتد توی لجنزار غفلت، و ... گم می شود. 
بعضی مردها توی چراگاههای خیابان راه می افتند و گناه می چرند.
بعضی زنها مثل دست فروشها، می ایستند کنار خیابان و جواهرات بدلی و رنگ لباس خود را به نمایش می گذارند. 

بعضی ها هم عرض می فروشند و ارز می خرند و طول و عرض پاساژها را متر می کنند

بعضی ها هم برای توجیه خود در پی شواهد و اسنادی اند که ثابت کنند فاطمه هم ادکلن می زده و پوست گوزن می پوشیده.

بعضی ها هم سراغ چادر وصله دار زهرا  را در موزه ها می گیرند.

می گویند دیگر کاخ نشینی عیب نیست.

آنها می خواهند خوش باشند و زندگی خودشان را بکنند، کاری هم به کار کسی نداشته باشند، اگر چنین نکنند، چه کسی دنبال بهترین آنتن ماهواره بگردد؟ چه کسی فیلم های سرخ پوستی ببیند و عشق را از فیلم های هندی یاد بگیرد؟

بهشت زهرا یعنی همان جایی که بی نهایت دنیا باید در آن آرامید، برای آنها محیطی غم آلود می شود و افسردگی می آورد!

کاش، مردهایی که غیرتشان را گم کرده اند، به اندازه دفترچه بیمه شان، به اندازه کوپن مرغشان برای پیدا کردنش به دست و پا می افتادند.

کاش قحطی عفت تمام می شد! 

کاش عملیات چریکی چمران فراموش نمی شد.
کاش باکری ها و زین الدین ها و بنت الهدی ها از یاد نمی رفتند.
کاش طنین صدای شهید آوینی را با صدای نکره مایکل جکسون عوض نمی کردیم.
کاش از بوی گلاب، بیشتر از ادکلن چارلی خوشمان می آمد. 
کاش خودمان را گم نمی کردیم و برگه هویت از کتاب زندگی مان کنده نمی شد. 
چه خوب گفته اند:گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نشوی. 

متاسفانه جنگ شادی امروز بیش از روایت فتح طرفدار دارد.
پلاک های جبهه جای خود را به زنجیرهای طلایی داده .
مردم به جنگ آبی و قرمز مشغول و در کسب مال ومنال بیشتر پرجوش اند، اما دشمن ......
قرآن های مخمل بافی شده هم جای خود را به ستاره ونوس داده 

خیابان ها پراست از عروسکهای رنگارنگ و متحرک.... که نه درد داغ و فراق را می شناسد، نه آژیرهای حمله هوایی یادشان است و نه می دانند فقر چه طعمی دارد.
وقتی خودی ها این قدر بیگانه می شوند از بیگانگان چه انتظار است؟!

پس:

شماای غنچه های نو رسیده  /    که زینت بخش نقش اجتماعید 
شما ای یاسمن ها، سروقدان، لاله رویان  /   که باغ زندگانی را صفایید 
شما ای دختران! من با شمایم!  

سراپاگوش باشید، دراین دور روزمان باهوش باشید
مبادا زیر طوفان هوسها  /    شود مدفون به خواری، آرزوتان 

تو ای دختر، مبادا لاله های چشم مادر              

زنافرمانی از دستور هایش، پراز شبنم نمایی 

مبادا قلب پر مهر پدر را 

زنا هنجاری و بی بندوباری، پر از خشم و فرودرغم نمایی

منبع : گوهر کمال


نوشته شده توسط : علیرضا