تبلیغات
گلوله ها می نویسند - ماجرای دختری به نام ساندرا

سقراط : نبینید چه كسی سخن می گوید بلكه بشنوید او چه می گوید .

(( كسی كه به اوضاع زمان خود آگاه باشد گرفتار هجوم اشتباهات نمی شود ))

باید به حكم سپیده از كوچه شب گذر كرد


كوچه هایمان را به نامشان كردیم تا هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم بدانیم از گذر گاه كدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

علیرضا

جستجو

 

ماجرای دختری به نام ساندرا

جمعه 18 شهریور 1390   05:13 ب.ظ


نوع مطلب : مواظب خودت باش ! ،جامعه ،





                                       بگذار ما را شورشی بنامند.



اولین بار که او را دیدم وقتی بود که مدیرمسئول محلی که در آن کار می کنم وی را نزد من آورد. "ساندرا " دختری از " غنا " از آن به بعد به عنوان کار آموز به من سپرده می شد که به او آموزش دهم.

                                                

دختری حدودا بیست ساله و همانطور که ویژگی عمومی ساکنان قاره آفریقاست بسیار پر جنب و جوش و پر تحرک. او فرزند خانواده ای متوسط بود. مادرش آرایشگر و پدرش کارمند اداری بود و با فروختن دار و ندارشان چند سال پیش به اروپا آمده بودند.

ساندرا هر روز صبح پس از تعویض لباس، خود را به من معرفی می کرد و من برنامه کارهایی که او باید هر روز انجام می داد را به او می دادم و آخر کار هم برگه انجام کارها را امضا می کردم. البته بیشتر کارهایمان مشترک بود و طبیعتا حتی ساعتی را که برای خوردن نهار انتخاب می کردیم هم زمان بود.

از همان اولین برخوردها احساس کردم که رفتار ساندرا – که بعدا متوجه شدم این نام هم لقبی است که  او بر خودش نهاده و نام واقعی او یک نام سنتی به زبان خودشان بود- بسیار «تیپیک» (سنخ نما) است. مانند تیپ رفتاری که در کشور خودمان به "غربزده" مشهورند. غرض من از این حرف این است که رفتارهای او بیانگر رفتار یک تیپ اجتماعی بود.

به نظرم رسید که می توانستم رفتار او را بعنوان رفتار فرزند خانواده ای از طبقه متوسط  رو به رشد در  قاره آفریقا تعبیر کنم. طبقه ای که بنا بر اخبار، در قاره آفریقا به سرعت در حال رشد است. (43  میلیون نفر) و اکنون با توجه به جولان شرکتهای وابسته به کشورهای پیشرفته صنعتی در قاره سیاه، اداره بسیاری از  امور این شرکتها را در دست گرفته اند و به آینده امید بسیار دارند. اما پژوهشگران برآنند که این امید بسیار  زود تبدیل به ناامیدی خواهد شد. و به همین خاطر هم نام این روند را  "سراب طبقه متوسط" نام نهاده اند.

اکنون دیگر این موضوعی بدیهی است که کشورهای پیشرفته صنعتی با حضور خود در کشورهای  آسیایی  و آفریقایی به قیمت سودهای نجومی که می توان به راحتی نام "غارت" را بر آن نهاد، موجب پیشرفتهایی  هم در این کشورها شده اند.

آنچه که مهم است این است که ملاک های تعیین کننده سمت و سوی رشد اقتصادی و توسعه در  کشورهای تحت سلطه، نه منافع مردم بومی، که تضمین سودآوری برای شرکتها و کشورهای سرمایه گذار  بوده است. به همین خاطر هم در مواردی که سود کشور استعمارگر این بوده که کشور تحت سلطه حتی  به پیشرفت صنعتی هم دست یابد آن کشور تبدیل به قطبی صنعتی شده است اما در مواردی که مثلا سود کشور سلطه گر این بوده که کشور میزبان، فقط صادرکننده یک ماده خام مورد نیاز کشورهای صنعتی باقی بماند، الگوی رشدی در همین چهارچوب برای آن کشور رقم زده شده است.

بسیاری از اقتصاددانان بر آنند که به هر حال این تاثیرگذاری عامل خارجی بر رشد و توسعه کشورها باعث بوجود آمدن "رشد ناموزون" در سیاست و افتصاد در کشورهای تحت سلطه شده و بخشهای مختلف اقتصادی بدون هیج تناسبی با یکدیگر حرکت کرده اند. این رشد ناموزون در عین حال به شکل یک  مهندسی اجتماعی عمل کرده و در ارتباط با نیاز تاسیسات و نهادهای مورد نیاز خود، گروههای اجتماعی خاصی را شکل داده و بوجودآورده است و در رفتار اقشار و طبقاتی اجتماعی هم که بیشترین ارتباط  را با  تاسیسات مورد استفاده کشورهای سلطه گر داشته اند تاثیرات معین داشته است. در جامعه شناسی  این گروههای اجتماعی، "خورده بورژوازی متوسط مدرن" نامیده می شوند که من با توجه به تجربیات  کشور خودمان در این مورد به جای  کلمه "مدرن" کلمه  "غربزده" را مناسب می دانم.

من بر آنم که این اقشار و طبقات در سمت گیریهای اجتماعی خود رفتارهایی خاص از خود  نشان می دهند و فارغ از اینکه در کدام کشور تحت سلطه زندگی کرده اند در حوزه گرایشهای فکری، سیاسی و... بسیار شبیه به هم هستند. اگر بخواهم این ویژگیها را در چند جمله خلاصه کنم می توانم به نقل قولی از  یک نویسنده فرانسوی اشاره کنم که ویژگیهای این اقشار را به شکل زیر ارائه می دهند:

"طبقات متوسط غیر سیاسی شده، نابرابر، مصرف گرای افراطی، عزلت گزینی فردی گرایانه و قطع  ارتباط با دیگران".

هر چه در رفتارها و احوال "ساندرا" دقت می کردم رفتارهای کلیشه ای او بیشتر توجهم را جلب می کرد.  رفتارهایی که تیپ های "غربزده" فارع از اینکه در کدام کشور زندگی کنند بسیار شبیه است. (در سفری  که اخیرا به سن پطرزبورگ داشتم همین حال و هوا را در آنجا هم دیدم که امیدوارم بزودی شرح این سفر را نیز بنویسم)

ساندرا یکی از شیک پوش ترین همکاران ما بود. گاهی وقتها در هفته چند بار حتی رنگ مویش را عوض  می کرد. (اخیرا به جای رنگ مو، کلاه گیس با موهایی به رنگهای مختلف به کار می برند) گاهی وقتها  انگار نه سر کار، که گویا لباسی که بر تن دارد برای رفتن به جشن و مهمانی پوشیده است. معمولا خود مردم بومی اروپا بخصوص وقتی در محل کار هستند لباسهای شیک و تشریفاتی نمی پوشند. این بود که  هر روز وقتی که ساندرا سر کار می آمد همه خانمهای همکار دور او جمع می شدند و به تعریف و تمجید  از آرایش و لباسهای او می پرداختند.

وی در عین حال کارمندی جدی و وظیفه شناس بود. معمولا کار ما به شکلی تنظیم شده بود که با هم به نهارخوری می رفتیم و بعد از صرف نهار در باقیمانده وقت استراحت از کامپیوترهایی که در نهارخوری بود استفاده می کردیم. من تصمیم گرفته بودم به مطالعه رفتار وی بپردازم و به همین خاطر می خواستم به  دنیای درون او راه یابم. برای من مهم بود که بدانم فرزند جوان خانواده ای از طبقه متوسط شکل گرفته  شده در آفریقای قرن بیستم چگونه فکر می کند، چگونه زندگی می کند، اوقات فراغت، سرگرمی ها و  دغدغه های او چیست.

بنابراین با توجه به اینکه همیشه به او می گفتم تو هم سن و سا ل دختر من هستی و مسئول امضای  ورقه کارآموزی او هم بودم زمینه گپ و گفت مان فراهم بود. یک بار در صفخه "فیس بوک" خود، عکس  نامزدش را به من نشان داد. جوانی هم سن و سال خود او که در همین کشور کارگری می کرد. طبیعتا  زمینه آشنایی و شناختن او به مرور زمان برایم بیشتر فراهم شد و سعی کردم با احتیاط به دنیای درون او راه پیدا کنم.

یک بار از او پرسیدم: "ساندرا! شما در هفته، چند بار کلاه گیسهایی با رنگهای مختلف استفاده می کنی، احتمالا هر هفته چند بار برای رنگ کردن مو، مانیکور و... باید به آرایشگاه بروی، لباسهایی هم که  می پوشی همه لباسهای تقریبا گران قیمت است... حقوق ماهیانه ای را هم که می گیری حدود 1100 یورو  است، این همه هزینه را چطور تامین می کنی؟!"

ساندرا در یک جمله کوتاه گفت: "حقوقی که من از اینجا می گیرم کفاف هزینه های یک هفته من را هم نمی دهد." طبیعتا جای سئوال بیشتری نبود و ادامه صحبت من، کنجکاوی معنی می داد که خارج از ادب بود.

زمان می گذشت و من می دیدم که او تمامی رفتارهای تیپ غربزده را در زندگی روزمره خود بیشتر و بیشتر به نمایش می گذارد. مصرف افراطی لوازم آرایش و لباسهای مارکدار گران قیمت و رزق و برق دار، تهی بودن از هر معنی و متنفر  بودن از لغاتی مانند رنج، بدبختی، هموطن، سیاست، دین  و... .

                                      

یک بار در حالی که به صفحه فیس بوک خود نگاه می کرد به من عکسهایی را نشان داد که وی را در رستوران هتل "شرایتون" یا در اتاق هتل همراه با چند دوست دیگرش نشان می داد. از او پرسیدم که "در   هتل شرایتون چکار می کنی؟ این مردها و زنها چه کسی هستند؟" 

ساندرا با بیخیالی گفت: "این خانمها دوستان من و این آقایان هم کسانی هستند که ما را به شرایتون دعوت کرده بودند."

گفتم: "پس نامزدت کجاست؟"

گفت: "چطور نامزدم را ببرم وقتی این دوستانم من را تنهایی دعوت کرده بودند!"

وقتی دیدم ساندرا بدون پرده پوشی از اقامتش در هتل شرایتون صحبت می کند از او بیشتر پرسیدم: "هزینه هتل را چه کسی پرداخت می کند؟"

ساندرا: "همین دوستامون که ما رو دعوت میکنن هزینه هتل رو هم می دن. تازه غیر از پول هتل اونقدر پول  توی جیب ما می گذارند که نمیدونیم چطور این همه پول رو خرج کنیم."

گفتم: "نامزدت مخالف نیست که به هتل می ری؟"

ساندرا گفت: "اولا که نمیدونه، ثانیا ما که هنوز ازدواج نکردیم. تازه خیلی از دوستهای دیگرم هم همین  کارو می کنند."

گفتم: "این آقایان از کجا تو رو پیدا کردن؟"

جواب داد: "از طریق فیس بوک آشنا می شیم یا خود هتل بهمون زنگ می زنه."

ساندرا چنان با بیخیالی از این موضوع صحبت می کرد که گویا از زندگی روزمره اش صحبت می کند. من  تازه برایم مشخص شد که هزینه های آن لباسها و آرایشهای گران قیمت از کجا تامین می شود.

سیستم سرمایه داری با مهندسی اجتماعی توانسته انسانهایی را در کشورهای تحت سلطه خود تربیت  کند که این انسانها نه تنها مصرف کننده کالاهای مادی تولیدی این نظام که مروّجین شیوه زندگی پیشنهادی ازطرف این سیستم نیز می باشند. 

برداشت من این است که سیستم سرمایه داری برای ورود به کشورهایی که از خود سنت ها و الگوهای قوی برای حوزه های مختلف زندگی اجتماعی ندارند با مشکل چندانی روبرو نیست. در کشوری مانند  ایران که دین، مذهب و سنتهای ما به مردم، خود الگوهای معینی برای رفتار، کردار، مصرف و تولید می دهند، شیوه زندگی پیشنهادی اروپا و "آمریکن لایف استیل" با مقاومت روبرو خواهد شد. با چنین  نگرشی می توان فهمید که چرا دنیای سرمایه چشم دیدن اسلام و  روحانیت و جمهوری اسلامی را ندارد. "آخوند"، "اسلام" و "سنت های اصیل اسلامی- ایرانی" به هر بی فرهنگی اجازه نخواهد داد که فقط به دلیل  پیشرفت تکنیکی برای ما الگوسازی کند.

مقاومت کشورهایی از دست ایران، در تولید کالاهای مادی و فرهنگی دنیای استکبار اختلال ایجاد می کند و به همین خاطر سیستم سرمایه داری، جمهوری اسلامی را یک "رژیم شورشی" می نامد. و اما اگر این شورش به معنای حمله به ماهیت فرهنگ اومانیته غرب است بگذار ما را شورشی بنامند.

منبع : بولتن نیوز


نوشته شده توسط : علیرضا